
به نام خدا
چیزی که هم اکنون به عنوان جامعه روشنفکری در ایران مود توجه است و همواره از آن یاد میشود ؛ از همه نشانه های معمولی و فلسفه روشنفکری در جهان هستی به دور است . من نمیدانم که این واژه روشنفکر مگر چه چیزی دارد که اینگونه افراد جامعه را درگیر به خود کرده است . البته من اسم این پدیده را می گذارم روشنفکر نمایی و نه روشنفکری ! فکر می کنم که ما یک مفهوم ایرانی از روشنفکری نداریم و آن چه که به عنوان این جریان در کشور رایج است به معضلی عمیق در عرصه فرهنگ تبدیل شده است .
وقتی که درباره اصول و پیدایش واژه intellectualism تحقیق می کردم ، پی بردم که تعریف اصول و مبانی آن تفاوت وحشتناکی با آن چیزی که در ایران هست ، دارد. در جایی خواندم که شخص روشنفکر را این گونه تعریف کرده بود : روشنفکر از طبقه تحصیل کردگانی در جامعهاست که با دغدغههای انسانی، اجتماعی، ارزشی، فرهنگی و سیاسی اقدام به موضع گیری در مباحث و مسائل حساس و مهم جامعه خویش و جامعه جهانی میکنند .

این ژست روشنفکری که در ایران متداول است برگرفته از اندیشه سکولاریسمی است که عموما در کشور فرانسه مطرح شده بود . بخشی از تحصیل کردگان فرانسوی در مقابل خرافه ها و ستم های کلیسای کاتولیک ایستادند و سعی در ترویج افکار لائیک در کشورشان شدند . البته به آن ها باید حق داد چرا که کلیسا تنها نمادی از دین مسیح باقی مانده بود و اصول و مبانی این دین آسمانی را به فراموشی سپرده بود . اکنون این تریپ روشنفکری در ایران الهام گرفته از آن ها هستند و می شود این گونه نتیجه گرفت که روشنفکر نمایان ایرانی ضد دین هستند ! این جدایی روشنفکرنمایان ایرانی از دین بسیار خطرناک است و فکر می کنم به زودی پس از درنوردیدن دانشگاهیان و اهالی هنر ، عموم مردم جامعه را در بر خواهد گرفت کما این که این رگه ها را در افکار بعضی از دوستان می بینم .
در و دیوار اتاق من از عکس های چه گوارا پر نیست ، من کتاب های هدایت و کافکا را با خودم جا به جا نمی کنم ، اوقات فراغتم در کافه تریا همراه حرف ها فلسفی و زل زدن به دود سیگارم نمی گذرد ، نگاه هایم بوی نیهلیسم و ماتم نمی دهد ... دوست دارم وقتی کتاب کافه پیانو ( رمان برتر سال 86 ) را خواندم روی آن بالا بیاورم ، به جای این که از شاهین نجفی حمایت کنم حداقل عملش را محکوم کنم . به جای این که نام چند تا از نویسندگان معروف دنیا را بدانم ، کتاب هایی از آن ها خوانده باشم . سریال حیرانی را نبینم و به پیشنهاد مدیر فیلمبرداری اش بروم و آبگوشت و قرمه سبزی ام را بخورم که مرا با روشنفکری کاری نیست .
ترجیح می دهم به جای افراط و تفریط ، با یک میانه روی و حرکت روی چهارچوب و اصول جواب پس داده جهان بینی خاص خودم را داشته باشم . به من اگر می گویید عقب مانده حرجی نیست و خوشحال خواهم شد . عقب مانده کسی است که در عصر حاضر در اندر خم کوچه های تفکر سکولار مانده باشد و خودش را دانای کل بداند و دیگران را جاهل ... من یک روشنفکر ( نما ) نیستم !
به نام خدا
امروز خبر دار شدم که یک فراری کثیف به اسم شاهین نجفی که معلومه از طرف چه کسانی ساپورت می شه در ترانه به اسم نقی به ساحت مقدس امام هادی علیه السلام توهین کرده است . از طرفی در کاور آلبوم این اثر ننگین به حضرت امام رضا علیه السلام جسارت کرده است . به قدری از این جسارت خجالت زدم کرده که نمی تونم توضیح بیشتری بدهم .
ساعتی پیش خبر دار شدم که حکم ارتداد این لعین از طرف آیت الله صافی صادر شده است . و طبق گفته امام خمینی هر کس که به رسول خدا و یا اهل بیت علیهم السلام توهین کند واجب القتل است .
برای این موجود کثیف و خبیث آرزوی مرگ دارم و امیدوارم به زودی به سزای عمل ننگینش برسد .اگر جلوی این ملعون محکم نایستیم باید منتظر جسارت های بیشتری باشیم و آن گاه دیگر افسوس فایده ای ندارد . اگر جلوی توهین کنندگان فیس بوکی قد علم می کردیم دیگر شاهد این برنامه ها نبودیم . اکنون دیگر سکوت خیانت است به اهل بیت علیهم السلام . هر کس که با آل علی در افتاد ور افتاد .
امام صادق (ع): یکی از نشانه های ولد الزنا دشمنی با ما اهل بیت است. (امالی شیخ صدوق – ص۳۳۸)
پیامبر خدا(ص) می فرمایند: اى على! هر که مرا و تو را و امامان از نسل تو را دوست دارد پس خدا را بر حلالزادگى خود سپاسگوید؛ زیرا ما را دوست ندارد، مگر حلالزاده و ما را دشمن ندارد، مگر حرام زاده.
ب ن/ امشب یعنی شنبه 23 اردیبهشت ماه رهسپار دیار طوسم برای پابوسی سلطانش ...

به نام خدا
به نام خدا
بار اولی که دیدمت خوب یادم هست . تابستان 87 بود . پرسان پرسان خودم را به دفتر مدیریت پیش دانشگاهی فروغ شهادت رساندم . خیلی چیزها درباره ات شنیده بودم . این که بارها تا مرز شهادت جلو رفته بودی ، این که هنوز خودت را بسیجی پیرو امام می دانی . این که هنوز بعد از 20 سال گذشتن از زمان جنگ یک شلوار خاکی و یک پیراهن سفید می پوشی و کسی تا به حال جز این را از تو ندیده است . این که مدیر سخت گیری هستی و نسبت به فرزندان شهدا حساسیت ات دو چندان است . این که این سال تحصیلی ( 88-87) آخرین سال خدمتت در آموزش و پرورش است و پرونده فروغ شهادت را نسل من و بازنشستگی شما خواهد بست . همه ی این ها را شنیده بودم . آمده بودم تا به خیال خودم میخ اول را محکم بکوبم . محکم و قرص گفتم : سلام حاج آقا ، من فرزند شهید هستم و دوست ندارم درس بخوانم . امسال که مهمان شما هستم نباید به من سخت بگیری ... گفتم الان شروع می کنی به نصیحت کردن که ای پسر درس چنین است و چنان ... اما یک لبخند شیرین زدی و در حالی که به من نگاه می کردی گفتی : خب نخون مشکلی نیست ... می دانستم که این را از ته دل نمی گویی و در طول سال تحصیلی پدرم را در خواهی آورد . آن جا بود که فهمیدم شنیده هایم درست است و تو با همه فرق داری ...

یادت هست که هر روز به علت تاخیر یا درس نخواندن از کلاس اخراج می شدم و جلوی دفترت می ایستادم ؟ شوخی شوخی با خودم عهد کرده بودم که تو را اذیت کنم و این اذیت و آزار از عشق و علاقه ام به تو سرچشمه می گرفت . هر بار که از جلوی دفتر عبور می کردی با نگاه های سرد و یخی ات به من هزاران چیز را می فهماندی و جوابم را نمی دادی از هزاران تنبیه برایم بدتر بود .اردیبهشت ماه بود که دوران خدمتت تمام شد .از مدرسه رفتی و خانه نشین شدی و مدیر جدیدی که نسل ما را به نابودی کشاند و دوران خوش فروغ را کم سو کرد .دیگر برایم دل و دماغی نمانده بود که درس بخوانم و یا با شیطنت هایم مدرسه را ویران کنم .
آخرین سکانسی که از شما یادم هست شاید شیرین ترین آن ها بود . تابستان 89 که با فارغ التحصیلان فروغ به کربلا رفتیم . چقدر شیرین بود و دوست داشتنی وقتی با شما در حرم مولا علی علیه السلام قدم می زدیم . آن موقع ها من به نماز خواندن زیاد اهمیت نمی دادم . چه چیز می توانست مرا شیفته نماز خواندن کند جز کاری که تو کردی . یادت هست که برای بچه های شهدا چند عبای سفید رنگ خریده بودی و یکی از آن ها نصیب من شد . چقدر نماز خواندن در آن برایم شیرین است و هر بار که آن را نگاه می کنم به یاد تو می افتم . به یاد همه ی خوبی هایی که خرج من کردی و من تا همیشه مدیون تو هستم . اکنون که دو سال است تو را ندیده ام دلم به قدر گنجشک برایت تنگ شده است . هفته معلم بهانه ای است برای دست بوسی دوباره تو ... تو که معلم زندگی چندین نسل بوده ای و تا همیشه خواهی ماند .
